تبلیغات
خاطرات فرات - دلنوشته ای برای شهید امر به معروف
تاریخ : یکشنبه 10 فروردین 1393 | 08:09 ق.ظ | نویسنده : محمد زارع پور




خلخال ، زن یهودی ،حکومت عدل !


 ناموس مسلمان !
الوات نامسلمان ! حکومت عدل !


یک مرد از  سایه روشن مهتابی ها که میخواست ازغصه  بمیرد  چون روا بود !


تیزی آهن بر شاهرگ  مرد !


دست و پا زدن در خون !


خلخال ، زن یهودی ،حکومت عدل !


من مسلمانم !


مادرم خواهرم  همسرم  دخترم  تنها در خیابان !


الوات نامسلمان !


دلم میخواهد


یک مرد در سایه روشن مهتابی ها ازغصه  بمیرد  چون روا ست!


من ، سکه دهشاهی جوی خیابان ،  یک تکه موزاییک شکسته پیاده روی خیابانهای تهران ! 


هر سه ساکتیم !


کاش من هم  در لابلای پرونده های خاک خورده محکمه عدالت یک پرونده داشتم!


وبه بیمارستانی میرفتم که هیچ سوگند بقراط خورده ای در آن نبود !


راستی فروع دین چند تاست ؟ باید رسیدگی شود !


خلخال ، زن یهودی ،حکومت عدل !






  • سیستان منت
  • خنجر
  • کارت شارژ همراه اول