تبلیغات
خاطرات فرات - راوی آتش
تاریخ : دوشنبه 11 فروردین 1393 | 07:46 ق.ظ | نویسنده : محمد زارع پور
تقدیم به بانوی سپیده و روشنایی ، آب و آیینه ، کشتی پهلو گرفته پیامبر  خاتم

و وصی اعظم ،حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها


بیش از آن دوست دارمش به خدا
، که به فکر زمینیان برسد


باید عاشق ستاره چین باشد ، دستهایش به آ سمان برسد


پشت در مانده ام فدای سرش ، بی پسر مانده ام فدای سرش


من تحمل نداشتم که به او ، یک سر سوزنی زیان برسد


پدرت والی اهالی عشق ، هفت شهر خدا  حوالی عشق


پاسخ جمله سوالی عشق ، هست تا روز امتحان برسد


ضربه های غلاف کاری بود ، آب شد گوشتهای بازویم


چه کسی اهل درد خواهد ماند ، کارد وقتی به استخوان برسد ؟


آب و جاروی خانه با مادر ، دخترم آب و دستمال ببر


پاک کن خون مانده بر روی در ، شاید امروز میهمان برسد


می چکید از خیال دختر ماه  ، روی تابوت مادر بابا


اشک آن دست بسته ای که نشد تا به داد زن جوان برسد


داشت می سوخت پیش چشمانش ، صفحات کتاب زندگی اش


چند خط مانده بود تا آتش ، به لب چوب خیزران برسد


در دلش جای خاطرات آتش ، کوچه کشتی نجات آتش


راوی خون،عطش،فرات، آتش ، کی به پایان داستان برسد ؟



  • سیستان منت
  • خنجر
  • کارت شارژ همراه اول