تبلیغات
خاطرات فرات - سلام شاه به شمشیر تکیه داده من
تاریخ : پنجشنبه 4 خرداد 1391 | 11:22 ق.ظ | نویسنده : محمد زارع پور
چه می شود که کمی هم برای من باشی

قنوت من بشوی ربنای من باشی

و حوض کوثری از گریه های من باشی

و شور محشری از های های من باشی

نبوده ام که تو احلی من العسل شده ای

هبوط کردی و پنهان در غزل شده ای


به وصف چشم تو مشغول کل آیات است

تو واجبی و جهان مثل مستحبات است

به غیر عشق شما عشقها خرافات است

من و جدا شدن از عشقت از محالات است

بلای روز الستی که با خدا گفتیم

فقط به خاطر روی گل شما گفتیم

تو آفتاب منی ذره پروری داری

و ذره ها همه را تحت رهبری داری

دلیل این که تو اینقدر مشتری داری

تسلطی است که در فن دلبری داری


قسم به گوشه چشمت قسم به نون و قلم

که نیست غیر تو در کل نامه عملم

شما تمام جهان را به سادگی دارید

شما زمین و زمان را به بندگی دارید

کنار دست خداوند زندگی دارید

و چشم می زده را خانوادگی دارید

کسی که دید دگر حق انتخاب نداشت

و اهل خواب اگر بود وقت خواب نداشت

شما پرنده پرواز ارتفاعاتید

و خبره های عبور از دل سماواتید

چه روی نیزه چه گودال اهل میقاتید

شنیده اید ترانی و در ملاقاتید

برای موج ز دریا نجات لازم نیست

فرات خون خدا را فرات لازم نیست

تویی سوال و برایت جوابها تشنه

برای خواندن وصفت کتابها تشنه

خرابه ها همه  ویران ٰ خرابها تشنه

به خاک پای تو عالیجنابها تشنه

تو تشنه ای که ز حلقت شراب می جوشد ؟

به یک اشاره ات از سنگ اب می جوشد ؟

برای از تو سرودن سه تارها در صف

برای بردن نازت قمارها در صف

به راه چشم تو چشم انتظارها در صف

شکارچی که تو باشی شکارها در صف

شما نبودی اگر ما سوی به هم می ریخت

و کل حادثه کربلا به هم می ریخت

نگاه اگر نکنی سرد می شود آدم

و از تمام جهان سرد می شود آدم

درون هیاتتان مرد می شود آدم

به تو کسی که نظر کرد می شود آدم


ضمیر مخفی آیات علم الاسما

و من دنی فتدلی   ویا که   او ادنی

سلام شاه به شمشیر تکیه داده من

سلام شاهد در آتش ایستاده من

سلام نوح به سیلاب خون فتاده من

سلام ای به سر خاک رونهاده من


سه شعبه آمد و هستی به باتلاق افتاد

و صحنه ای که نبایست اتفاق افتاد

لگد که زد به روی پیکر شما آقا

درست روبروی مادر شما آقا

و بی خیال دل خواهر شما آقا

به روی قبر علی اصغر شما آقا

نشست و از دل تل زینبیه ها برخاست

برای دیدن این لحظه ها خدا برخاست

که گفت پشت سرت نیزه ها تماشایی است؟

و روی نیزه  سر بچه ها تماشایی است؟

خرابه رفتن دردانه ها تماشایی است؟

و اشک سرخ لگد خورده ها تماشایی است؟

حراجی سر بابا کنار فرزند است

کسی نگفت سر شیر خواره ها چند است؟

به گوش می رسد اکنون هزار و سیصد سال

طنین زمزمه های تو از دل گودال

به اشک روضه تان قلب می شود غربال

کسی که مهر تو دارد اگرچه یک مثقال

تمام عرش خداوند یک پر بالش

اگرچه صفر شود جمع و ضرب اعمالش


  • سیستان منت
  • خنجر
  • کارت شارژ همراه اول